برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
نوروز مبارک...
نوروز 1394 برای من همزمان شد با اتفاقات خوبی در شهرم.
دلشادم از اینکه تغییرات مثبتی آن هم با همت دوستان بی ادعایی در حال انجام است.
راه دراز است اما آهسته گام بر می داریم تا مردمان شهرمان بیشتر بخندند.
شاد باشید مردم شهرم که همیشه بیادتان هستم...
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
ارزش راه ما به چیست؟
یادمان هست آن روزهای سخت؟ یادمان هست پرواز کبوتران؟
من و تاریخم به معاصر رسیدیم
اینک آنچه بودم را قدر می دانم اما آنچه خواهم شد برایم ارجح تر است...
حیف است اگر ندانیم که در این راه ارزش چیست!
مردم این دیار شایسته بهترین اند...
قدر فرصت ها را بدانیم که ناگهان دیر خواهد شد...
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
اینکه این روزها کمتر مجالی برای نوشتن می یابم را شما به فال نیک بگیرید؛ هر چند که خود چنین احساسی ندارم!
سخت است در زیر خروارها فشار و بی نظمی دفن باشی و نتوان فریادی برآورد!
دیر زمانی است دل خود را با هر بهانه ای صابون می زنم که صبور باش شاید این رهگذران بیدار شوند! اما صبر ایوب ندارم و عمر نوح نیز همچنین!
بگذریم! حال من خوب نیست اما شاید مجبور باشم بگویم حال من خوب است!!!
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
کمی آن سو تر وقتی صدای طراوتی را شنیدم کنجکاوانه به دنبال دلیلش گشتم!
ریز تر شدم!
هر آنچه بود ما بیشتر و بیشترش را داشتیم!
فکر کردم شاید درست دقت ننموده ام و دوباره و دوباره نگاه کردم! اما همان بود که گفتم!
برگشتم و به تابلویی که با یاد دریا در دلم ساختم نگاه انداختم؛ چه کنم که تنها دریا می داند چه می گویم!
روزها با او سخن گفتم! او نیز به مانند من از این همه آشفتگی، خسته و پریشان است!
دریا نگران ماهی هاست...
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
9 مرداد 1392، هیچ زمانی این روز را از یاد نخواهم برد! این روز را مثل یک درد مزمن همراه خود دارم تا همیشه یادم باشد که چه عزیزانی را به دلیل محرومیت شهر و دیارم از دست داده ام! دریا خیلی زود قربانی محرومیت شد! چقدر راحت همه فراموش کردند! راستی از جاده و پلی که بعد از آن حادثه قرار بر احداث بود چخبر؟؟؟؟ زمان زود می گذرد و راه ها و پل ها ساخته می شوند اما همچنان مردم شهر و دیار من کشته می دهند!
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
من عشق را از زبان سید علی صالحی می خوانم:
میان ماندن و نماندن
فاصله تنها یک حرف ساده بود
از قول من
به باران بی امان بگو:
دل اگر دل باشد،
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد (سید علی صالحی)
این روزها خیلی ها باید با خود خلوت کنند! به دنبال چه چیزی هستند؟!
خدمت به مردم اوج پاداشی است که آنها می توانند به دست آورند؛ اما تمامِ قصه ی پر غصه ما زمانی آغاز می شود که پاداش های مادی طلب شوند!
در این بی نهایت خواستن ها، مردم و خدمت فراموش می شوند!
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان
برچسب:
نویسنده: آرین باقریان